» تصاویر » آلبوم تصاویر شهدای برز
-
533
شهید اکبر عابدینی برزیفرستنده عکس : مهدی عابدینی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدآرش برزی - ۰۳ آذر ۱۳۸۹ ۰۹:۲۸امروزه فضیلت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان کمتر از شهادت نیست.سید محمد سجادزاده برزی - ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۰:۰۰rohash shad va yadash gerami bad ;;;;;;;سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۱۴خوش به حالت اکبر جان تو ماندی و ماندگار شدی و من بیچاره...........سید رحیم بابائی - ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۲۲:۱۳روزمعلم یادآورشکوه وعظمت زنان و مردان پاک باخته ای است که درطول تاریخ درعرصه تعلیم وتربیت زیباترین جلوه های عشق وایثاررابه نمایش گذاشته اند،تقدیم به معلمان عزیز واستادشهید مرتضی مطهری وعموی شهیدم وشهدای برز .برای شادی روحشان صلوات. -
530 -
529
-
528
شهید غلامرضا آزادی، فرمانده قرارگاه قدس (نشسته نفر سوم از راست) - شهید محمود کاوه، فرمانده لشکر ویژه شهدا (نشسته نفر دوم از راست)
شهید علی قمی کردی(فرزند پسر عموی آقای خادمی و برادر همسر مرحوم سید ماشاا... عربزاده) جانشین لشکر ویژه شهدا (نشسته نفر اول از چپ)فرستنده عکس : وحید خادمی برزی ( آقاگل )برای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدوحید خادمی برزی - ۲۵ آبان ۱۳۸۹ ۱۳:۲۴مجموعه خاطراتی از خانواده و همرزمان سردار شهید علی قمی، فرمانده عملیات و قائم مقام تیپ ویژه شهدا توسط حسین قرائی در قالب کتاب "کوچ لبخند" گردآمده و برای چاپ به انتشارات رسول آفتاب سپرده شده است.\
حسین قرائی در گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) اظهار داشت: کتاب "کوچ لبخند" حاصل 3 سال تلاش برای گردآوری و تنظیم خاطرات 50 تن از دوستان، همرزمان و اعضای خانواده شهید علی قمی است که از جمله آنها میتوان به سردار "مصطفی ایزدی" معاون رییس ستاد کل نیروهای مسلح اشاره کرد.
وی درباره محتوای کتاب "کوچ لبخند" تصریح کرد: حضور و نقش شهید علی قمی در منطقه کردستان، نقطه برجسته کتاب است. به گفته امیرسرتیپ شهید حسن آبشناسان، آشنایی با شهید محمود کاوه، یکی از بهترین اتفاقهای زندگی او بوده است. همچنین شهید کاوه در جمع فرماندهان جنگ، تصریح کرده که آشنایی با علی قمی در منطقه غرب، جزء بهترین اتفاقهای زندگیاش بوده است.
رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان ورامین ادامه داد: پیدا شدن وصیتنامه شهید علی قمی، یکی از موضوعهای خاص کتاب "کوچ لبخند" است. این شهید، به خواب شهید محمود کاوه میآید و به او میگوید که وصیتنامهاش، در یکی از کتابهای کتابخانهاش قرار دارد.
حسین قرائی خاطرنشان کرد: کتاب "کوچ لبخند" در آیندهای نزدیک، به همت انتشارات رسول آفتاب وارد بازار نشر خواهد شد.
شهید "علی قمی کردی" سال 1339 و در شهر قم به دنیا آمد. او در دوران مبارزات انقلاب، فعال بود و در این راه مجروح شد. علی قمی به همراه سرداران شهید "محمد بروجردی"، "احمد کاظمی" و "محمود کاوه" تیپ ویژه شهدا را در کردستان پایهگذاری کردند و تا سال 1363 فرماندهی عملیات و قائم مقامی این تیپ را برعهده داشت.
او سرانجام در سن 24 سالگی و تاریخ دوازدهم تیر سال 1363 در منطقهای به نام سه راه نقده در نزدیکی استان کردستان به شهادت رسید.
وحید خادمی برزی - ۰۱ آذر ۱۳۸۹ ۱۰:۱۹شهید صیاد شیرازی
"شهید قمی بیش از یکصد عملیات داخلی و برونمرزی انجام داد اما هیچوقت دست خالی برنگشت ".
وحید خادمی برزی - ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۱۳:۱۸دکتر هوشنگ بزرگی
از یاران کاوه و همرزم شهید ظریف می گفت ،علی قمی جانشین کاوه ،ملجا و مونس بچه های تیپ ویژه بود.آنچه برای کاوه بروز نمی دادنند برای علی قمی آشکار بود.قمی مداح هم بود.روزی بعد از یکی از عمیلیاتها علیه ضد انقلاب در کمپی کوهستانی شهدا و زخمی ها را به ردیف کنار هم گذاشته بودیم. علی قمی وارد شد.صحنه را که دید نوایی عاشورایی از همان سنخ جبهه و کربلا سر داد که تا کنون حال خوشی را که در آن روز و لحظه از نوای علی قمی بر جانم ریخت نداشته ام.
آن روز کردستان کربلا بود و روزهایش عاشورا و کاوه و یارانش عاشورائیان.
سید محمد سجادزاده برزی - ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۰:۰۰roheshan shad va yadeshan gerami bad ;;;;;;;سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۱۸قهرمانان اصلی ایران ایشان هستند قهرمانان بی ادعا -
405
شهید صادق مهدی برزی (نفر ایستاده سمت چپ) و همرزمان
وبلاگ شهید : http://sadeghmehdibarzi.blogfa.com
فرستنده عکس : میثم شفیعی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدآرش برزی - ۰۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۳:۲۹پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.سید مصطفی میرزاباقری برزی - ۰۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۴:۲۴خدا رحمت کنه آوینی رومریم بنائی برزی - ۰۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۸:۳۰روحش شاد.زیبا ملا آقایی برزی - ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ۱۵:۴۷llمامرده ایم وشهدا زنده اندمهسا شافعی برزی - ۱۹ آبان ۱۳۸۹ ۲۱:۵۸روحشون شاد...
زیبا خانم مگه اینجا ببینیمتون!ما که دلمون براتون تنگ شده!سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۲۰از خدا می خواهم مرا شرمنده شهدا نکندعلیرضا امیری - ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۸:۵۶آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت
شفا عت ما را هم بکونید -
401
شهید فخرالدین مهدی برزی
وبلاگ شهید : http://fakhreddinmehdibarzi.blogsky.com
فرستنده عکس :برای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدآرش برزی - ۰۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۳:۲۶روحش غرین رحمتوحید خادمی برزی - ۰۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۶:۰۶فرستنده محترم لطف کنید بیشتر معرفی نمائید
شهدا زنده اند...............مریم بنائی برزی - ۰۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۶:۵۹روحش شاد .
شهیدان فخرالدین مهدی برزی و صادق مهدی برزی فرزندان مرحوم حسین مهدی برزی و نوه های مرحوم عباسعلی مهدی غفار هستند.علیرضا حبیب اللهی برزی - ۰۸ مهر ۱۳۸۹ ۰۱:۱۴فخرالدین عزیز ...
کنون وصال تو می آورد به من جان را
اگر فراق تو وقتی مرا به جان آورد
این شهید عزیز و برادر بزرگوار شهیدشان آقا صادق از جمله مومن ترین -مودب ترین -نجیب و نخبه ترین افرادی هستند که من و خانواده ام افتخار هم صحبتی با ایشان و خانواده محترمشان را داشتیم.
مرحوم حاج حسین مهدی برزی و همسر گرامیشان _ که به حق به دلیل ثبات قدم و صبر بر ضایعه از دست دادن این عزیزان همچون زینب زمان ما هستند_در دامان خود این 2 شهید عزیز و 3 فرزند دیگر که آنها نیز در مشاغل خود جز نخبگان و خدمتگزاران مردم هستند را پروراندند...
انشالله روح این عزیزان با اولیا الله محشور باشد و خداوند حافظ سایر اعظای خاندان مهدی برزی باشد.سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۲۲ظاهری کم سن و سال داشتند ولی بحق پیر دیر بودند -
394
-
241
شهید علی قمی کردیفرستنده عکس : وحید خادمی برزی ( آقاگل )برای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدوحید خادمی برزی - ۳۰ امرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۵۷شهید علی قمی کردی (فرزندپسر عموی پدر اینجانب و برادر همسر مرحوم سید ماشاا... عربزاده )
فرزند مرحوم حجت الاسلام شیخ عباس قمی امام جمعه موقت پیشوای ورامین
قائم مقام فرمانده عملیات کردستانمریم بنائی برزی - ۳۰ امرداد ۱۳۸۹ ۱۶:۳۴روحش شاد.
ببخشید مگه قرار نبوده که عکس شهدای برز در این آلبوم گذاشته بشه!؟وحید خادمی برزی - ۳۱ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۳۱خانم بنائی
سلام
با توجه به جمله اینجانب پدر ایشان برزی بوده استمحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۳۲به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.سید یاسر حسینیان برزی - ۰۵ شهريور ۱۳۸۹ ۰۱:۲۷حسین (ع) سرسلسله شیدائیان عشق است و شیدایی را به هرکسی نمیبخشند، شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است... شهدا کلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاستوحید خادمی برزی - ۰۸ شهريور ۱۳۸۹ ۱۰:۵۲وصیت نامه شهید قمی
بسم رب الشهداء و الصدیقین
شهید علی قمی کردی ، قائم مقام لشکر ویژه شهداء به سال هزار و سیصد و سی و نه در شهر مقدم قم بدنیا آمد و بیست و چهار سال بعد در کردستان به درجه شهادت رسید .
... تلاش خانواده اش برای یافتن وصیت نامه او به نتیجه نرسید تا اینکه شهید محمود کاوه در خواب شهید قمی را می بیند و علی به او می گوید که وصیت نامه ام لای یکی از کتابهایم قرار دارد و نام کتاب را نیز به شهید کاوه میگوید وشهید کاوه به منزل او در پیشوای ورامین می رود و وصیت نامه ای را که در زیر می خوانید در میان اوراق همان کتاب می یابد .
وصیت نامه شهید علی قمی کردی
(فرمانده عملیات و قائم مقام تیپ ویژه شهدا کردستان)
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود به رهبر کبیر اسلامی امام خمینی عزیز و با درود به روان پاک شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی به خصوص شهدای مظلوم و گمنام کردستان بالاخص شهید مظلوم بروجردی و شهید ناصر کاظمی و شهید گنجی زاده قبل از هر چیز از برادران یا خواهرانی که وصیت نامه حقیر را می خوانند عاجزانه تقاضا دارم که از خداوند متعال درخواست آمرزش گناهانم را بنمایند و در دعاها و نیایش هایتان و در مجالسی که روضه اباعبدالله خوانده می شود و شما به یاد مظلومیت و غریبی سیدالشهداء اشک می ریزید و دلتان می شکند خدا را به مظلومیت و غریبی حسین ( ع ) قسمش بدهید که گناهان مرا ببخشد و از سر تقصیراتم درگذرد و اما بعد هر کس از من طلب دارد قرضم را ادا کنید و هر کس هم که از من طلب دارد مدیون می باشد که اظهار نکند . از کلیه رزمندگان کردستان که با جیره خواران شرق و غرب می رزمند . تقاضا دارم که با مردم رئوف و مهربان باشند و همچون الگویشان امام با مردم محروم برخورد داشته باشند و از کلیه برادرانی که مدتی در منطقه کردستان بوده اند و تجربه ای کسب کرده اند تقاضامندم که همچون شهید بروجردی ها و شهید کاظمی ها که چون کوه در کردستان با تمام کمبود ها و نارسایی ها و سختی ها و مشکلات ساختند و تا آخرین نفسهایشان در این منطقه محروم ماندند و شهید شدند تا از بین بردن آخرین نفر ضد انقلاب در منطقه بمانند و خدمت به این منطقه محروم بنمایند و مردم را از یوغ ستم این جنایت پیشگان آزاد نمایند . اگر جنازه ام پیدا شد در بهشت زهرا ( س ) دفن کنید و هر گاه بر سر مزارم برای فاتحه خوانی آمدید روضه اباعبدالله را بخوانید تا به خاطر اشکهایی که به یاد مظلومیت حسین ( ع ) ریخته می شود خدا از سر تقصیراتم در گذرد .
والسلام
علی قمی کردی
شهید علی قمی کردی فرزند حاج شیخ عباس
شهادت12/4/1363 – سه راه نقده
مزارشهید : تهران گلزار شهدای بهشت زهرا(س) قطعه 24 ردیف 76 مکرر شماره 25
وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۵۲شب چو در محراب خون قندیل ماه آویختند
هالهای بر گرد وی از دود آه آویــختند
رشته لعلــی از شهیدستــــان ما بر داشتند
قـدسیان بر گردن خورشید و ماه آویختند
(عباس مشفق کاشانی، سیرنگ، صفحه 133)
آرش برزی - ۰۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۳:۳۱سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز...مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
روحش شادوحید خادمی برزی - ۱۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۱:۳۳محبوبه فاضلیدوست همسر «شهید علی قمی کُردی» با اشاره به سوء استفاده عوامل فتنه از خانواده شهدا اظهارداشت: مجاهد بودن یا همسر شهید بودن، تضمینی برای هدایت ابدی هیچ فردی ایجاد نمیکند.
وی ادامه داد: در صدر اسلام نیز افراد زیادی بودند که پابهپای پیامبر (ص) جنگیدند و از صحابه نزدیک ایشان بودند ولی در تشخیص معیار دچار اشتباه شدند؛ مگر در صدر اسلام بینهای روشنتر از امیرالمؤمنین (ع) بود ولی هوای نفس اجازه نداد تا امثال طلحه و زبیرها راه را از بیراهه تشخیص دهند.
همسر شهید قمی بیان داشت: بنابراین در هر شرایطی باید به شاخص توجه کرد و در زمان ما نیز شاخص مقام معظم رهبری هستند.
فاضلی دوست با بیان اینکه بزرگترین آرمان شهید قمی در درجه اول اجرای دستورات امام و کلمه اسلام بود، خاطرنشان کرد: وقتی در جمع دوستان یا فامیل صحبتی از بنیصدر میشد، شهید قمی سرسختانه اعتراض میکرد و بنیصدر را به هیچ عنوان قبول نداشت و مدافع واقعی ولایت بود.
وی گفت: امروز خطمشی خانواده شهدا بسیار مورد توجه جامعه است؛ بنابراین وقتی مقام معظم رهبری در میان ما تشریف دارند و خطمشی را مشخص میکنند، نباید راه را گم کنیم.
همسر شهید قمی با بیان خاطراتی از این شهید والامقام اظهارداشت: وقتی که من به همراه همسرم به ارومیه رفتم، شهید قمی نمیتوانست به خانه بیاید؛ چون هم فرمانده عملیات تیپ ویژه شهدای مشهد بود و هم قائم مقام فرمانده بود و هیچ کاری را بهعهده کسی نمیگذاشت به همین دلیل هم همیشه در منطقه بود.
وی ادامه داد: بعد از شهادت ایشان، شهید صیاد شیرازی گفتند "شهید قمی بیش از یکصد عملیات داخلی و برونمرزی انجام داد اما هیچوقت دست خالی برنگشت ".
وحید خادمی برزی - ۱۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۱:۳۴همسر شهید «علی قمی کُردی»
همسر شهید بودن تضمینی برای هدایت ابدی هیچ فردی ایجاد نمیکند
همسر شهید علی قمی کُردی گفت: امروز خطمشی خانواده شهدا بسیار مورد توجه جامعه است؛ بنابراین وقتی مقام معظم رهبری در میان ما تشریف دارند و خطمشی را مشخص میکنند، نباید راه را گم کنیم.وحید خادمی برزی - ۱۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۱:۴۷در دوران انقلاب شکوهمند اسلامی ،هنگام پخش اعلامیه و نوار ،مورد اصابت گلوله مزدوران رژیم قرار گرفت و به شدت مجروح شد . و این جراحات باعث شد یک پای ایشان مقداری کوتاه شود . پس از انقلاب نیز هنگامی که ایشان مشغول آموزش نظامی به نیروها بودند ،از ناحیه پا ی سالم خود به شدت شکستگی استخوان پیدا می کند و به همین دلیل تا لحظه شهادت از ناحیه پاهای خود ناراحتی و مشکل داشتند .علی رغم مخالفت مسئولان با حضور ایشان در «کردستان» به دلیل وضعیت جسمانی وی ،او بی توجه به هشدار ها و توصیه ها به همراه شهیدان« بروجردی »،«کاظمی»، «محمود کاوه» و «علی گنجی زاده» عازم «کردستان» شد و تیپ ویژه شهدا را که بعد ها تبدیل به لشگر شد .پایه گذاری نمودند و تا سال 63 در سمت فرماندهی عملیات و قائم مقام تیپ مشغول فعالیت بودوحید خادمی برزی - ۱۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۱:۵۰خاطرات
محمد علی صمدی:
برگرفته از خاطرات شفاهی همرزمان شهید
بدو ما شا الله ...بدو برادر ،خسته نشی ،بگو یا حسین (ع) ...
ایستادی بودی کنار گودال و بچه ها را وادار به پریدن از روی آن می کردی از صبح آن روز مشغول دویدن و با لا و پایین رفتن بودیم و خستگی همه را کلافه کرده بود ،اما تو اصلا توجهی به بدن خیس از عرق ما ، در سرمای استخوان سوز کردستان نداشتی و کار خودت را انجام می دادی .
بالا خره دلم را به دریا زدم و تصمیم گرفتم مدتی استراحت کنم .آمدم کنار و روی صخره ای نشستم ،هنوز نفسی تازه نکرده بودم که صدای فریادی مرا از جا پراند .
برادر چکارمی کنی ،بدو بیا تو صف .
صدای تو بود ،نگاهت که کردم با عجله به سمت من آمدی و برای اولین بار مرا متوجه لنگیدن خود نمودی .با لای سرم ایستادی و محکم گفتی :پاشو وایستا برادر !
ایستادم ودر چشمانت نگاه کردم .
چی کار می کنی ؟یا لا برو پیش بقیه .
خسته شدم برادر ،نفسم دیگه با لا نمی یاد ،یک نفسی تازه کنم ...
خسته شدم یعنی چه ؟مگه اومدی گردش ؟موقع عملیات ،باید 10 برابر این بدوی و بپری تو این کوه و کمر ،والا سرت رو می ذارن روی سینه ات .
نمی تونم برادر،اصلا شما خودتون از صبح فقط دستور می دهید .خودتون چقدر همپای ما دویدید که متوجه حال ما بشین ؟
دیگه حرصم در آمده بود ،حسابی از دستت شاکی بودم ،به خصوص وقتی فهمیدم که پاهایت می لنگد ،آخه چرا باید یک آدم لنگ را مسئول آموزشی بچه ها بکنن ؟تو ی این کوه و کمر ،آدم سالم مشکل راه می ره آن وقت ... نمی دانم در جواب من چه گفتی که من زدم به سیم آخر ...
اگه راست می گی ،خودت یک بار از روی گودال بپر ،بچه های مردم خسته ان .در حالی که ناراحتی از چهره ات به خوبی آشکار بود به تندی گفتی :اگر قرار باشه من با هر کدام از شما یک بار بپرم که چیزی از من باقی نمی مونه .
و بعد با مکثی کوتاه ،همراه با اشاره دست و حالتی امرانه دامه داد ی :
پاشو برادر ،پاشو تنبلی بسه ،پاشو که خیلی معطلمان کردی .
خیلی جسور شده بودم ،خستگی همه چیز را از یاد برده بود ،بی توجه به حرف دوباره نشستم روی زمین و با پر رویی گفتم :
من از جایم تکان نمی خورم تا خستگی ام در بره ؛شما هم هر کاری می خواهی بکن ،مگه از من چیزی باقی مونده ؟
لج کرده بودم ،می دانستم که تو به عنوان مسئول ما می توانی برای این نافرمانی آشکار من تنبیهی در نظر بگیری .اما تو دیگر چیزی نگفتی ،رفتی کنار صف و ...بدو ما شا الله بدو برادر ،خسته نشی ،بگو یا حسین (ع) .
عجب صدایی دارد این برادر ،تا به حال دعای کمیل به این با صفایی نخوانده بودم ،حتما از تهران آمده ،ما که نیرو به این خوش صدایی نداشتیم ،در تاریکی حسینیه و از میان جمعیت به سمت صف جلو که نور ضعیفی از آنجا سو سو می زد ،راه خودم را باز کردم .برادری با موهای مجعد جلو تر از همه ،روی شمعی نصفه نیمه قوز کرده بود و شانه هایش از فرط گریه تکان می خورد ...
خدایا ،ظلم کردیم به خودمان ،پیروی از نفس کردیم ،گناه کردیم .اما حا لا اومدیم به در گاهت ،اومدیم به در گاه حسینت (ع) او مدیم به در گاه علی اصغرت (س) ...
سوز صدایش و حرکت سرش هق هق بلند گریه هایش ،بغض سنگینی را در سینه ام ایجاد کرد . پشت سرش نشستم تا بعد از اتکمام دعا ،اولین نفری باشم که پیشانی او را می بوسم .دعا که تمام شد ،چراغها روشن شد و من هم به سرعت اشک هایم را پاک کردم و ایستادم .برادر دعا خوان هم بعد از مدتی بلند شد و بر گشت به سمت من .حسابی جا خوردم ،تو بودی ؟تو بودی که با آن حنجره آسمانی ات سینه ام را سوزاندی ؟یا د آن روز و برخورد گستاخانه ام با تو ،عرق شرم بر پیشانی ام نشاند .تو با آن چشمان پف کرده و سرخ از اشک ،موهای آشفته ات و آن نگاه معصومانه ات با آن روز صبح خیلی تفاوت داشتی .
حد اقل به نظر من این طور آمد ،سلانه سلانه به من نزدیک شد ی ،پیشانی ات را بوسیدم و در آغوشت گرفتم .
خسته نباشی دلاور ،ناز نفست ،جگر مون رو سوزوندی ،کلی حال کردیم . چیزی نگفتی ،وقتی از آغوش هم جدا شدیم ،دیدم که می خندی ،به نظرم آمد که خاطر آن روز من یادت آمده ،سرم را بی اختیار پایین انداختم و گفتم :
برادر ،من شرمنده شما هستم ،آن روز خیلی جسارت کردم .شما به بزرگی خودت ببخش ،خیلی خسته ...
بی خیال با با ،مگه چه کار کردی که معذرت می خوای ...و صورتم را بوسیدی . دیگر یادم نیست چه چیزهایی به هم گفتیم .تنها به یاد دارم که تصمیم گرفتم تا زمانی که در کردستان هستم ،هر چه بیشتر به تو نزدیک شوم .
آن شب از یکی از بچه ها پرسیدم :این برادری که دعای کمیل می خواند ،کدام قسمت تیپ کار می کند ؟فکر نمی کنم جزو بچه های تبلیغات یا روابط عمومی باشد ؟
نه با ب ،حاج علی است ،قائم مقام تیپ ،با حاج محمود مثل داداش می مانند ...
بعد از نبردی 9 روزه با ضد انقلاب ،با سر و رویی خاک آلود و ژولیده دیدمت ،نشستی روی زمین و به اسلحه ات تکیه دادی ،آمدم کنارت ،تا مرا دیدی خندیدی و دستی به شانه ام زدی ،صورتت و لب هایت پوست شده بود .با صدایی که خستگی به خوبی از آن پیدا بود ،گفتی :محمد جگرم دارد از تشنگی می سوزد ،بین می تونی یک نان و ماستی پیدا کنی ،شاید کمی راحت شوم .
از کجا با ید نان و ماست تهیه می کردم ،در منطقه عملیاتی بودیم و تدارکات هم مدتها بود ،آذوقه ای در بساطش نبود ،اما با دیدن چهره نزارو خسته تو دلم نیامد جواب رد بدهم .چشمی گفتم و به سرعت نشستم ترک موتور یکی از بچه ها و رفتیم پی نان و ماست .با لا خره پس از جستجوی بسیار ،پیرزنی برایمان نان و ماست آورد و گذاشتم جلویت . نانی به ماست زدی ،بفرمایی گفتی و بردی مقابل دهانت ، و ناگهان ببینم محمد ،پول این نان و ماست را دادی ؟
هر چه اصرار کردیم پول نگرفت علی آقا .
نان و ماست را نخورده به ظرف بر گردانی و گفتی :
دلاور ،ازت خیلی ناراحت شدم ،اگر خورده بودمش چی می شد ؟هر وقت پولش داده شد از آن استفاده می کنیم .حالا شما بخور ،من می روم پولش را هر طور شده می دهم .
خیلی بهت زده ،با صدایی فریاد گونه گفتی :
برادر من ،این چه در خواستی است که از من می کنی ...
رفتیم به همان ده و به هر زحمتی بود پیرزن را راضی کردیم پول را بگیرد ،و تا بر نگشتم و خبرش را به تو ندادم ،لب به آن نان و ماست نزده بودی .
پشت فرمان ،دائما در فکر لحظه ای بودم که مقابل امام قرار می گرفتیم . نمی دانم که آیا تو هم که روی صندلی جلو ،کنار من نشسته بودی در این فکر بودی یا نه ؟چهره ات آرام تر و آسوده تر از همیشه می نمود ،و با نگاهت ذرات برفی را که بر جاده می نشست ،ذوب می کردی ،به چه فکر می کردی ؟خیلی دوست داشتم بدانم ،اما حیفم آمد سکوت و آرامش خاطرات را بر هم بزنم .بعد از آن عملیات فشاید اولین باری بود که فرصت نشستن و استراحت را پیدا کرده بودی .
از بقیه عقب مانده بودیم ،مجبور شدیم جایی توقف کنیم و همین باعث شد از کاروان عقب بمانی .وقت هم کم بود اگر دیر می رسیدیم .امکان ملاقات با امام را از دست می دادیم .بوران شدید تر شده بود ،ما شبانه از جاده ای مه احتمال کمین ضد انقلاب در آن کمتر بود به سمت تهران در حرکت بودیم .در میان راه ،برای رفع خستگی ،هر چند وقت ،من و تو به نوبت رانند گی می کردیم ؛اما با لا خره تو گفتی:«
محمد بزن کنار ،یک نیم ساعت چرت بزن ،خدای ناکرده با این چشم های خواب زده می ریم ته دره یا جاده را گم می کنیم .»
با اینکه می دانستم باید عجله کرد اما از فشار خواب حسابی کلافه شده بودم ،پس برون چانه زدن پاترول را زدیم کنار جاده و بعد از اینکه شیشه ها را خوب بستم و بخاری را روشن صندلی را خواباندم تا متی چرت بزنیم ،تو گفتی :« من نمی خوابم تا بتوانم بیدارت کنم ،زیاد هم خسته نیستم ،تو حسابی استراحت کن .»بی تعارف گفتم :«
شرمنده ام علی آقا ،پس فعلا یا علی ما رفتیم به عالم هپروت و چشم هایم را روی هم گذاشتم .» نمی دانم چند دقیقه گذشته بود که احساس کردم کسی دارد به شیشه جلو می کوبد .فکر کردم خواب می بینم ،یا شاید تو هم از ماشین خارج شدی و یا سنگیرزه ای یا تگرگی بوده .اما کسی داشت ،منظم و محکم روی شیشه می کوبید ،با زحمت چشم هایم را باز کردم و به سمت صدا نگاه کردم .کسی آن بیرون زیر بوران شدید ایستاده بود ،صورتش را نتوانستم بشناسم ،هنوز گیج خواب بودم . بلند شدم و نشستم ،آن برادر صدا زد :
دیر شد برادر ها بجنبید ،تا تهران راه زیادی مانده ،امام منتظره ...
صدایش انگار از ته چاه به گوشم می رسید . خیالم راحت بود که خودتی . بی اختیار نگاهی به ساعتم کردم . نزدیک بود سکته کنم . به جای نیم ساعت بیشتر از دو ساعت بود که در خواب بودم . رو کردم به تو تا چیزی بگویم ،اما دیدم تو هم داری دهان دره می کنی و به ساعت نگاه می کنی . دو ریالی ام افتاد که بله ،آقا علی هم پشت سر من یا علی را گفته . نگاهی به من کردی و خندیدی .
ـ ای ولا علی آقا ما که نگفتیم نخواب حد اقل من را بیدار می کردی بعد .
ـ شرمنده ،اصلا خودم متوجه نشدم . به هر حال کاری است که شده ،پدال را فشار بده بریم .
به سرعت دست به سویچ بردم و ماشین را روشن کردم ، همان موقع بود که متوجه لرزش حقیقی در بدنم شدم . فضای داخل ماشین مثل یخچال سرد شده بود و تقلاهای بخاری ماشین انگار هیچ تاثیری در دمای اتاق نگذاشته بود . در این فکر بودم که اگر تو از خواب بیدار نشده بودی ممکن بود یخ بزنیم ، چون موتور خاموش شده و بخاری تقریبا از کار افتاده بود که سوال تو مرا به خود آورد :
ـ بچه ها چطوری ما را پیدا کردن ؟ اونا باید خیلی از ما جلو تر باشن ،تازه از یک جاده ی دیگه رفتن .
با تعجب جواب دادم :
کدوم بچه ها ؟ اینجا که خبری نیست .
اطراف ماشین غیر از باد و بوران ،چیزی به چشم نمی خورد ،چراغها رو روشن کردم ،،برف بود و جاده ای یکدست سفید شده .هیچ چیز دیگری قابل تشخیص نبود .
پس کی بود که کوبید به شیشه و ما را بیدار کرد ؟
جاخوردم ،پس تو هم آن مرد را دیده بود ی که به پنجره می کوبید ،پس تو نبودی که ماشین خارج شدی بودی .با وجود اطمینان از این قضیه پرسیدم :« مگه شما نبودی ؟»
نه بابا ،مرد مومن !من را هم اونا بیدار کردن ،گفت داره دیر می شه .
سکوت سنگینی در میانمان حکمفرما شد . هزار فکر به سرم خطور کرد ،نکند ضد انقلاب بوده .نکند کمین خورده باشیم ؟اما اگر کمین بوده پس چرا طرف این طوری آمده ما را از خواب بیدار کرده؛ نکند ...
صدای بازوو بسته شدن در ماشین مرا از جا پراند ،تو از ماشین خارج شده بودی ،بدون احتیاط و با عجله پشت سر تو ،من هم از ماشین خارج شدم .سرما تا مغز استخوانم را سوزاند .تو دائما اطراف ماشین را می کاویدی و این طرف و آن طرف می دویدی ،روی برف ها دنبال چیزی می گشتی ،در ماشین را باز کردم و اسلحه ام را بر داشتم و مسلح کردم ،گر چه اگر کمینی در کار بود ،این کار هیچ فایده ای نداشت .آمدی کنارم و با صدایی که احساس کردم از ترس و یا نگرانی می لرزد و بات فریاد گفتی :« محمد !برف روی جاده دست نخورده ،صاف صافه ،حداقل باید نیم ساعت همین طوری برف بیاد تا جای پا با چرخ ماشین رو پاک کنه ،اما هیچ ردی روی برفها نیست ،هیچ کس غیر از ما ما اینجا رد نشده .»
با حیرت نگاه نگاه کردم ،چه می خواستی بگویی ؟قدرت فکرن نداشتیم ،
منظورت را نمی فهمیدم ،دوباره فریاد زدی .
اما من و تو را یکی بیدار کرد ،یکی به پنجره ماشین زد ،یکی گفت دیرتون شده ،تا تهران خیلی مونده ،به خدا یکی گفت .من خواب نبودم ،توی بیداری بود . دیدی چقدر ماشین سرد شده بود ،اگر بیدرمان نکرده بود ممکن بود یخ بزنیم طرف گفت امام منتظره ...
در میان برفها زانو زدی و سجده کردی .هق هق گریه ات بلند شد ،ضجه می زدی و بلند فریاد می کردی شانه هایت تکان می خورد ،فریاد زدی یا حسین .اشک در چشم مان حلقه زد ،از خودم لجم گرفت که چرا من متوجه غیر عادی بودن این جریان نشدم ،من هم زانوزدم و سر بر شانه ات گذاشتم و فریاد زدم :
یا حسین (ع) !
روز 13 تیر ،چند ساعت از ظهر گذشته ،آمدی به قرار گاه ،همان طور خندان و و لنگان دوباره رو به من گفتی :« محمد نان و ماستی بیاور ،48 ساعته ،نه آب خوردم و نه غذا ،بدو که ممکنه از گرسنگی شربت شهادت بنوشم .»
غذاو آبی تهیه کردم و توی سینی پلاستیکی گذاشتم جلویت .اولین قاشق غذا را که مقابل دهانت گرفتی سر و صدای بیسیم بلند شد و تو را صدا کرد .غذا را لب نزدی و رفتی کنار بیسیم .خبر دادند که ضد انقلاب در محور (نقده – مهاباد ) با بچه ها درگیر شده و آنها احتیاج به کمک دارند .بدون اینکه لبهای ترک زده ات را به آب و غذا بزنی به سرعت اسلحه ات را برداشتی و راهی شدی ،و من هم که لیوان آب در دست ،افتادم دنبالت تا حداقل آن یک لیوان آب را بخوری ،به گرد پایت نمی رسیدم .رفتی و دیگر نیامدی .آمدی اما دیگر گرسنه نبودی ،دیگر نمی لنگیدی ،فقط می خندیدی و به سینه ات اشاره می کردی ، به زخمی که جای بوسه گلو بود ؛و به من می خندیدی ؛به حاج محمود می خندیدی ،می خندیدی همان طور که معروف بود ،بروجردی در لحظه شهادت لبخند ه لب داشته .چقدر پس از شهادت او بی تابی کردی .چقدر بعد از شهاد ت علی گنجی زاده گریه کردی . وحالا ما بودیم که گریه می کردیم و حاج محمود که دائما می گفت :« علی کمر لشکر را شکست ،علی کمرم شکست .»وحید خادمی برزی - ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ۱۰:۴۳همسران سرداران شهید و جان برکفان سپاه با انتشار بیانیه ای تاکید کردند: به فضل الهی همواره تا جان در بدن دارند از ولایت فقیه و رهبری نظام دفاع خواهیم کرد.
در این بیانیه که 17 تن از همسران سرداران سرفراز شهید 8 سال دفاع مقدس و جان برکفان سپاه آن را امضا کرده اند آمده است: هفته دفاع مقدس یادآور روزهایی دانسته شده است که درب های آسمان به روی خاکیان فرش نشین گشوده بود و خاصان درگاه حضرت دوست یک به یک برگزیده می شدند تا هرکدام بر تارک آسمان برای ابد بدرخشند. همسران شهدا و جان برکفان دفاع مقدس در ادامه این بیانیه خطاب به شهدا تصریح کرده اند: اگرچه امروز جسم خاکیتان کنار ما نیست اما همانطور که شما در زمان حیات مقدس تان یار و یاور ولایت فقیه بودید ما نیز امروز اعلام می کنیم که به فضل و یاری خدا همواره از ولایت فقیه و رهبری دفاع خواهیم کرد.
در ادامه این بیانیه همچنین بر حمایت از حافظان نظام در هر جایگاهی تاکید شده و آمده است: این حمایت همچنین شامل آن دسته از حافظان نظام که محکم و استوار از مرزهای اعتقادی تا مرزهای خاکیان جان برکف دفاع می کنند، دلاور مردان سپاه پاسداران و باقیمانده شهدا خواهد بود و به فضل الهی تا روزی که زنده ایم از «فاستقم کما امرت» تبعیت خواهیم کرد.
در بخش پایانی این بیانیه تاکید شده است، همانطور که شهدای ما برای دفاع از اسلام و نظام اسلامی جان خود را فدا کردند ما نیز ادامه راه آنان را در دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی یعنی ارزش های والای اسلامی، استکبارستیزی و پیروی در تمام امور از رهبری معظم انقلاب اسلامی واجب می دانیم.
اسامی امضاکنندگان این بیانیه به شرح زیر است:
1- خانم فاطمه بی غم همسر سردار شهید محمد بروجردی
2- همسر سردار شهید نورعلی شوشتری
3- خانم ناهید ایزدی همسر سردار شهید احمد کاظمی
4- خانم صفیه مدرس همسر شهید مهدی باکری
5- خانم افسر طلوعی همسر امیر شهید نامجو
6- خانم منیژه ساغرچی همسر سردار شهید ناصر کاظمی
7- خانم عذرا رستمیان همسر سردار شهید رضا دستواره
8- خانم شهین موحد همسر سردار شهید غلامرضا یزدانی
9- خانم صدیقه کاوه خواهر سردار شهید کاوه
10- خانم صدیقه عرب ها همسر سردار شهید صالحی
11- خانم محبوبه فاضلی دوست همسر سردار شهید علی قمی کردی
12- خانم حوریه حاج حاتم همسر سردار شهید حاج حاتم
13- خانم فاطمه هاشمی همسر سردار شهید ناصر ناصری
14- خانم تهمینه عرفانیان همسر سردار شهید ولی الله چراغچی
15- خانم بشردوست همسر سردار عزیز جعفری
16- خانم سکینه اصلانی همسر سردار پاسدار محمد کوثری
17- خانم زهرا خلیلی همسر سردار پاسدار علی فضلیسید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۲۳روحش شاد -
205
شهید ابوالقاسم وهابیفرستنده عکس : مصطفی وهابی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
عرفان اسماعیلی برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۲۲:۵۲شما پبروز شدید ای شهدامحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۳۴به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۴امام علی-ع:
خداوند، شهدا را در قیامت باچنان جلال و نورانیتی وارد محشر می کند،
که اگر انبیا سواره از مقابل آنان عبور کنند به "احترام شهیدان" پیاده شوند. (بحار الانوار جلد 100 ص 13)
مهدی حاجیان برزی - ۱۳ آبان ۱۳۸۹ ۰۱:۲۲او چه زیبا ، عشق را معنا کرد .
او چه زیبا ، بر بال ملائک نشست و به سوی معبود شتافت .
او چه زیبا ، راه انسان شدن و تا منتهای کمال و سعادت رسیدن را تجربه کرد.
او چه زیبا ، رنگ و لعاب این جهان فانی را شناخت و بر تمام آرزوهای دنیوی پشت پا زد .
او چه زیبا ، در آغازین روزهای نوجوانی ، الگوی یک انسان کامل را برای جهانیان به تصویر کشید .
او چه زیبا ، تمام وجود خود را در طبق اخلاص گذاشت و به سوی یگانه معبود خود شتافت.
او چه زیبا ، ابراهیم گونه ، وجود اسماعیل گونه خود را در مسلخ عشق قربانی نمود.
آری او همچون ابراهیم دعوت حق را لبیک گفت و اسماعیل وجود خود را به معبود خویش تقدیم نمود .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.مژده وهابی برزی - ۱۹ آذر ۱۳۸۹ ۲۲:۴۱دید در معرض تهدید دل و دینش را //// رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
یادت همیشه با ماست عمو جان 3>3>
روحت شادمهدی وهابی برزی - ۲۰ آذر ۱۳۸۹ ۰۰:۰۰خوش به حالش که رفت؛ و ما رو با این دوران عجیب تنها گذاشت.
روحش شاد..مصطفی وهابی برزی - ۲۱ آذر ۱۳۸۹ ۱۸:۵۱... شرط عاشق شدن جنون است ما که ماندیم مجنون نبودیم ....زهرا وهابی برزی - ۰۳ بهمن ۱۳۸۹ ۰۰:۰۰خوشـــا آنـانکه با عـزت ز گیتـی
بســـاط عیــش برچـیدند و رفتند
خــوشـــا آنانکه در میزان وجدان
حساب خویش سنجیدند و رفتند
خـوشا آنانکه بر این عرصه خـاک
چو خورشیدی درخشیدند و رفتند
خـوشــا آنـانکه بـا پیمانه دوسـت
شــراب عشق نوشیدند و رفـتند
خـوشــا آنـانکـه در راه عــدالـــت
به خون خویش غلطیدند و رفتند
ز جـــزر و مـد این گــرداب هــایل
سـبـکـبــاران نتــرسیدند و رفـتند
خـوشـا آنـانکه پـا در وادی حـــق
نـهـادنـــد و نـلـغـزیـدنـد و رفـتـنـد
ز تقوی جامه در بر کن که پاکـان
ز تقـوی جـامـه پوشیـدند و رفـتند
مشــو غافل که پاداش بد و نیک
ز گیتــی رفتــگان دیـدنـد و رفـتند
زینب وهابی برزی - ۰۷ تير ۱۳۹۰ ۲۰:۰۲چه عشقی جاویدان از خود گذاشتی و گذشتی ...سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۲۵ما وا مانده های غافله عشق در حسرت روزهای با شما بودن داریم دق میکنیم خدا شاهد است -
204
شهید حسین صفاریفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۳ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
سیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۳۵به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۵بدی کردیم، خوبی یادمان رفت
ز دلها لای روبی یادمان رفت
به ویلای شمالی خو گرفتیم
شهیدان جنوبی یادمان رفت
...
شادی روح شهدا "صلوات"
آرش برزی - ۲۹ مهر ۱۳۸۹ ۱۲:۱۶امروزه فضیلت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان کمتر از شهادت نیست.سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۲۶مظلومیت از سیمای این بزرگ مرد میبارد -
203
شهید علی میرزاییفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۳ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
سید مرتضی(مسعود) آقامیری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۵با تشکر از آقا عرفان عزیز :
این عکسها در شان شهدا نیست انسافاسید مرتضی(مسعود) آقامیری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۳۵با چند غلط املایی!!سید حامد حسینیان برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۴۲چون ما عکس شهیدان را نداشتیم و نمی تونستیم با توجه به وقت برای هر عکس با خانواده ها تماس برقرار کنیم، گفتیم برای ابتدا کار همون عکس های توی حسینیه استفاده کنیم تا بعدا عکس های بهتر قرار بدیم.
سمانه سادات نعمتی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۱۳:۲۰خیلی ناشیانه طراحی شده..سید حامد حسینیان برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۱۳:۵۹به خدا طراحی نشده، این عکس افتاده بوده گوشه دیوار چین خوره، عکس بد شده.یلدا وهابی برزی - ۲۴ امرداد ۱۳۸۹ ۱۲:۵۳man age bekhahin aks e ali mirzaee va amoomo biaram?سید حامد حسینیان برزی - ۲۴ امرداد ۱۳۸۹ ۱۷:۱۵سلام یلدا خانم، اگه عکس دارین از شهدا و یا عکسهای قدیمی و یا هر مطلبی در مورد برز به ایمیلی که در بخش ارتباط با ما هست بفرستید.
با تشکر از شما.یلدا وهابی برزی - ۲۵ امرداد ۱۳۸۹ ۱۲:۰۸salam.man kheili gashtam to albom ama mesle inke gom kardam ama mitonam komaketon konam .shoma az aghaye reza mirzaee begirin.kheili aksaye didani daran.didanie.hatman.mersi.محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۳۶به عکس شهدا نگاه کنید .ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۶شهادت، گل خوشبو و معطری است که جز دست برگزیدگان خداوند در میان انسانها، به آن نمی رسد.
(مقام معظم رهبری)
سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۲۸شهید شاهد است پس کاری کنیم که شرمنده نباشیم -
202
شهید مصطفی میرزاباقری برزیفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۲ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۳۸به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.سید یاسر حسینیان برزی - ۰۵ شهريور ۱۳۸۹ ۰۱:۲۷حسین (ع) سرسلسله شیدائیان عشق است و شیدایی را به هرکسی نمیبخشند، شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است... شهدا کلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاستسید احسان میرزاباقری برزی - ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ ۰۰:۰۰آقا حامد لطف کن از زندگینامه شهدا تک به تک در حد خلاصه و مطلوب مطلب تهیه و برای شناخت نسل جدید در سایت قرار دهید. بدون شک آرامش امروز مدیون جانفشانی های دیروز شهدا و ایثارگران است .سید حامد حسینیان برزی - ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ ۰۰:۰۰آقا احسان ممنون. من هم استقبال میکنم از چنین کاری که زندگینامه و محل شهادت و ... در مورد هر شهید زیر عکس آن نوشته بشه، مشکل اینست که پیدا کردن خانواده شهدا و تهیه این مطالب خیلی وقت گیره. باید خود دوستان زحمت بکشن و این مطالب را در اختیار ما قرار بدهند تا ما در سایت قرار دهیم. همان طور که بعضی از خانواده ها عکس شهیدان خود را برای ما فرستادن.
ممنون از پیشنهادت .وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۶گل اشکم شبی وا میشد ای کاش
همه دردم مداوا میشد ای کاش
به هر کس قسمتی دادی خدایا
شهادت قسمت ما میشد ای کاش
سید مصطفی میرزاباقری برزی - ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ ۲۳:۲۶ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...آرش برزی - ۰۷ مهر ۱۳۸۹ ۱۳:۲۹پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۲۹این شهید از سلاله سادات است شادی روحش صلوات -
201
شهید اکبر مشهدیفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۳ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
پروین زارع وش - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۵۶واقعا جالب بود مخصوصاشهدای برز ممنون از زحماتتونعرفان اسماعیلی برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۲۲:۵۲شما پبروز شدید ای شهدامحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۴۰به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۷خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسندوحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۷خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسندامیر دهقان - ۱۱ مهر ۱۳۸۹ ۱۰:۲۷خدا بیامرزه همه شهدا رو خصوصا" شهید اکبر مشهدی پسر عمه من رو. که در بهمن خونین سال1357 در عنفوان جوانی به درجه شهادت نائل آمدسید محمد سجادزاده برزی - ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۰:۰۰roheshan shad va yadeshan gerami bad ;;;;;;;محمدامین مشهدی - ۲۴ امرداد ۱۳۹۰ ۱۲:۴۷روح تمام شهدا شاد و یادشان گرامی مخصوصا شهید اکبر مشهدی عمویی که قبل از انکه بتوانم ببینمش شهد شیرین شهادت را نوشید نام خود را ابدی ساخت................................................................................شادی روح شهدا صلواتمحمدامین مشهدی - ۲۴ امرداد ۱۳۹۰ ۱۲:۵۰شهید اکبر مشهدی اولین شهید روستای برز رود است .......................................................وجاده ای که از میان برز میگزرد به اسم این شهید بزرگوار نامگذاری شده استسید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۳۱به عکس شما نگاه میکنم و از کردار خود شرمنده میشوم -
200
شهید سید محمد خادمیفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۳ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
عرفان اسماعیلی برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۲۲:۵۳شما پبروز شدید ای شهدامحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۴۳به عکس شهدا نگاه کنید. ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۷پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند،
اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. (شهید آوینی)
...
امیر دهقان - ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ ۱۰:۰۷کجایند مردان بی ادعا کجایند شورآفرینان عشق.سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۳۲عزیزان بیایید به پدران و مادران شهدا بیش از اینها احترام بگذاریم و یادشان کنیم -
199
شهید حسین کاظم زادهفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۳ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۴۵به عکس شهدا نگاه کنید .ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۸زندگی بی شهادت، ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است. (شهید محمد عبدی)
سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۳۳خوش به حالتان که جاودانه شدید -
198
شهید محمد کریمی پناهفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۳ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۴۷به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۸در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن نهراس
مردار بود هر آنکه او را نکشند
...
اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلکمحمد رمضانی مجرد - ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ۱۰:۴۵دایی عزیزم روحت شاد یادت گرامی و راههت بر رهرو بادسید محمد سجادزاده برزی - ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۰:۰۰roheshan shad va yadeshan gerami bad ;;;;;;;سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۳۴شهید کریمی پناه روحت شادمهدی میرزاباقری - ۱۸ دى ۱۳۹۱ ۲۳:۰۹واقعا روحش شاد .و یادش گرامی باد -
197
شهید سید محمد جعفرزادهفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۳ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۴۸به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۹هزار هزار شور و شوق
لبان پر ز خنده
هزار هزار بسیجی
هزار هزار پرنده
هزار هزار پهلوون
هزار هزار همخونه
رفتند که ما بمونیم
رفتند که دین بمونه
.......
*شهدا را یاد کنیم اگرچه با یک صلواتزهرا علی حسینی برزی - ۲۴ شهريور ۱۳۸۹ ۱۱:۵۲ما هرچه داربم از شهداست ولی ای کاش طوری عمل کنیم که ایثار شانو هدفشان که باقی ماندن اسلام و حجاب و عفاف است پایمال نشه و قدرشون رو بدونیم.زهرا علی حسینی برزی - ۲۴ شهريور ۱۳۸۹ ۱۱:۵۳ما هرچه داربم از شهداست ولی ای کاش طوری عمل کنیم که ایثار شانو هدفشان که باقی ماندن اسلام و حجاب و عفاف است پایمال نشه و قدرشون رو بدونیم.سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۳۷خواستید گمنام باشید اما برای همیشه چون ستاره ای خواهید درخشید -
196
شهید مجید حسینیانفرستنده عکس : سید یاسر حسینیان برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۳ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
زینت حسینیان برزى - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۱۳:۰۰بهتر بود از خانواده ی شهید بخواهید یه عکس در اختیارتون قرار بدن
این نقاشی ها اصلاً خوب کشیده نشدن، خداییش داداش مجید من کجا این شکلی بوده؟ ):سید یاسر حسینیان برزی - ۳۰ امرداد ۱۳۸۹ ۱۹:۵۱لازم به توضیح است که چون از روی قاب شیشه ای عکاسی شده لکه های سفید و زرد ایجاد شده استحسن کاظمیان برزی - ۰۱ شهريور ۱۳۸۹ ۰۳:۱۲مجید جان همیشه در قلب ما جا داری............
................. شما کجایید و ما کجا................
افسوس و صد افسوس به حال مامحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۵۰به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.سید یاسر حسینیان برزی - ۰۵ شهريور ۱۳۸۹ ۰۱:۲۶حسین (ع) سرسلسله شیدائیان عشق است و شیدایی را به هرکسی نمیبخشند، شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است... شهدا کلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاست
وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۱۹یاران شتاب کنید، قافله در راه است
می گویند گنهکاران را نمی پذیرند
آری! گناهکاران را در این قافله راهی نیست
اما پشیمانان را می پذیرند
ای دل! تو چه می کنی؟
می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار که تورا از حسین(ع) جدا کند...
(شهید سید مرتضی آوینی)سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۳۹مجید جان عزیزم خوشگلم دیدار ما به قیامت افتاد امیدوارم سعادت دیدار ترا در آنروز داشته باشم -
194
شهید مجید حاتمیفرستنده عکس : علی اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۵۱به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۲۲تمام لالهها سرخاند و محزون
صمیمی، مقتدر، همواره مجنون
شهیدان، عاشقان محض، بردند
برای لالهها، دسته گُلِ خون
غریب و خسته و فرتوت مانده است
به شوق لحظه باروت مانده است
خدایا! استجابت کن دلم را
که پشت یک غزل تابوت مانده است
از آن فصل سکوت و تیره زاری
به دنبال صداتم، سبزِ جاری!
«شهادت استخوانبندی عشق است»
چه تشریح قشنگی از قناری!
ثناگویِ نگاهت ای کبوتر
به طرز فکر و راهت ای کبوتر
شنیدم وعدهای با عشق داری
خدا پشت و پناهت ای کبوتر!
تنیده در تنم پاییز، پاییز
ندارم همتی مست و جنونخیز
تو رفتی و دعا کن اوج گیرم
شبی از پلکان ماه، من نیز
سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۴۰یادش گرامی باد شادی روحش صلوات -
193
شهید علی حاجیانفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
عرفان اسماعیلی برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۲۲:۵۳شما پبروز شدید ای شهدامحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۵۲به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۲۸این شعر با الهام از جمله شهید آوینی که فرمود:«پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند» سروده شده است:
شهدا فاتحه ای ، حمدی ، دعایی
برای من بخوانید که من مرده در این غفلت دنیا
و شما زنده و جاوید
درخشان و درخشان چو خورشید
و شما زنده تر از آب روان در پی اقیانوسید
زنده چون مرغابی، چو کبوتر که به دور حرم یار مشغول طواف است پی پابوسید
و در این نقطه شهر اندکی پیشتر از پیچ ریا، در خیابان دروغ ، کوچه نامردی
منه نامرد دم از نام شما می زنم و مسرورم!!!
غافل از سوختن پروانه و زدم طعنه که ای دیوانه
آخر این شمع چه ارزش دارد؟!!!
من دم از عشق زدم اما
غافل از اندیشه ی پرواز کبوتر بودم
و شما آزادید
اوج پرواز شما را باید
از کبوتر رسید
دلتان شیشه تر از هر شیشه، شفاف چو آب
و نماز شبتان چون دلتان
هرچه داریم همه از پاکی اعمال شماست
شهدا فاتحه ای، حمدی ، دعایی ...
لطفاداغ کنید و نظرتون رو بگید...
مهدی حاجیان برزی - ۱۳ آبان ۱۳۸۹ ۰۱:۱۹شهید ، قلب تاریخ است . همچنانکه قلب به رگهای خشک اندام ، خون حیات و زندگی می دهد ، جامعه ای که رو به مردن می رود ، جامعه ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند ، و جامعه ای که به مرگ تدریجی گرفتار است ، جامعه ای که تسلیم را تمکین کرده است ، جامعه ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است ، و جامعه ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است ، و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است ، شهید همچون قلبی ، به اندامهای خشک ِِ مُردۀ بی رمق ِ جامعه ، خون خویش را می رساند و بزرگترین معجزۀ شهادتش این است که به یک نسل ، ایمان جدید به خویشتن را می بخشد .دکتر شریعتیسید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۴۰خدا ما را با شهدا محشور کند آمین -
191
شهید عطاالله برزیفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۵۵به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۳۸مهدی اخوان ثالث (م-امید)
هر چند همچو گل همه بر باد رفته اند
هرگز گمان مدار که از یاد رفته اند
اینان نه آن گل اند که گویی در این بهار
از یاد رفته اند چو بر باد رفته اند
اینان نه آهویند که گویی دریغ و حیف
در چنگ ظالمانه صیاد رفته اند
جای دریغ نیست بر ایشان که این گروه
با عزم آهنین و دل شاد رفته اند
« استاد » گفته بود که با جان و دل به پیش
اینان بنا به گفته استاد رفته اند
سرباز آهنین نبرد نهایی اند
پولاد زیست کرده و پولاد رفته اند
در راه پی گذاری کاخ جهان نو
بر جا نهاده پایه و بنیاد رفته اند
در راه آفرینش باغی پر از شکوه
بی خس و خار و آفت و اضداد رفته اند
« پیروز باد ملت ما، انقلاب ما»
گویان، به رغم دشمن جلاد رفته اند
« کوبنده باد جنبش خلاق رنجبر»
برگوش عالمی زده فریاد رفته اند
بر باد رفته نیز نبایست گفتشان
در قلب ما نهاده بسی یاد رفته اند
سید محمد سجادزاده برزی - ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۱:۰۰pesar daeiye aziz rohat shadسید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۴۱عطا همبازی کودکی من بود روحش شادزکیه رفیعی - ۰۶ دى ۱۳۹۰ ۲۳:۱۴پسر عمه ی گرامی از حسن خلق شما تو خانواده ی ما خیلی صحبت میشه امیدوارم در صف شهدای کربلا محشور شوید و در سرای آخرت شفیع ما هم باشید. -
190
شهید علی رضا آتش سخنفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
عرفان اسماعیلی برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۲۲:۵۳شما پبروز شدید ای شهدامحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۵۶به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۳۹شبای جمعه که میشه
دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سر یه قبر
ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر
یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و
یکی پیش برادرش
امایه مادرغمگین و آرام
میاد کنارشهید گمنام
یه جعبه خرما برای
فاتحه خونی میاره
آرو میاد میشینه و
سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بَچمی
گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم
درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری
یاکه مث من بی کس و کاری
مگه تو مادر نداری
برای تو گریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد
به قبرتو تکیه کنه
غصه نخور من مادرت
منم همیشه یاورت
نمیذارم تنها بشی
مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون
یه بچه دارم
چند ساله از اون
خبر ندارم
آخ که دلم برات بگه
از پسرم یه خاطره
موقع جبهه رفتنش
ساعتی که میخواست بره
از اون لباس خاکی و
از اون پیام آخرش
هرقدمی میرفت جلو
نگا میکرد پشت سرش
دیگه نیومد
رفت ناپدید شد
چشام به درب
خونه سفید شد...
دیگه از اون روز تا حالا
منتظر زنگ درم
بس که دلم شور میزنه
نصفه شب از خواب میپرم
کاشکی بود و نگاه میکرد
یزید سرش رفت بالا دار
سزای اعمالشو دید
لکه ننگ روزگار
من مطمئنم الآن اگر بود
سرگرم شادی از این خبر بود..
او شبی که نشون میداد
صدام چشاشو بسته بود
یادم اومد لحظه ای که
دل مارو شکسته بود
روزایی که نمک میریخت
روداغ قلب پدرا
داغ برادر میگذاشت
رو سینه برادرا
الحمدلله
دعام اثر کرد
سوی جهنم
عزم سفرکرد...
***
بسه دیگه خسته شدی
دوباره خیلی حرف زدم
با اینکه قول داده بودم
امابازم گریه شدم
با صد امید و آرزو
مادر مفقود الاثر
بلند شد از کنار قبر
شاید براش بیاد خبر
چند ساله مادر...
کارش همینه...
خبر نداره..
{بچه اش همینه...}
سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۴۲برز چه گلهایی را از دست داد که افتخار همیشگی ایران هستند -
189
شهید اکبر عابدینیفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
عرفان اسماعیلی برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۲۲:۵۳شما پبروز شدید ای شهدامحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۵۷به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.سید یاسر حسینیان برزی - ۰۵ شهريور ۱۳۸۹ ۰۱:۲۷حسین (ع) سرسلسله شیدائیان عشق است و شیدایی را به هرکسی نمیبخشند، شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است... شهدا کلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاستوحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۴۴شهر در وصف مادران شهداء
به هوش باش زمین بى خدا نمىماند
به هوش باش زمین بى خدا نمىماند
سلام بر تو که آلاله پرورى مادر
گلوى فاجعه را خشم خنجرى مادر
سلام بر تو که خورشید احترامت کرد
بهشت گسترهى خویش را به نامت کرد
سلام بر تو که در راه دل پسر دادى
براى پیشکشى پارهى جگر دادى
تو را قسم به گل پرپرت بگو با من
چه آمده است بگو بر سرت بگو با من
بگو که عقدهى دل واشود ، جوان داده !
کویر آینه دریا شود ، جوان داده
بگو چگونه زمین را به اشک خود شستى
ندانم ابر شدى یا به اشک خود شستى
بگو گلوى شهیدت ستاره باران بود
شب عروج ، خدا در دل تو مهمان بود
چگونه آن همه شب سوختى و دم نزدى
مدام دیده به در دوختى و دم نزدى
بگو کتاب شهادت همیشه یارش بود
دعاى خیر تو آن شب به کولهبارش بود
شهید داده ! فقط عاشق است مىداند
که عشق چیست ، شبیه چه چیز مىماند
نهنگ از دل مرداب سخت بیزار است
ستارهى سحر از خواب ، سخت بیزار است
اگر چه خواب خوشى باز از پسر دیدى
بلند قامت او را بدون سر دیدى
مباد ! آنکه به یاد شهید گریه کنى
به جاى خالى او روز عید گریه کنى
چگونه تیغ خدا در نیام مىماند ؟
دلى که پخته شود خشک و خام مىماند؟
چنان که کوه ز موج بلا نمىترسد
غزا کننده زحکم قضا نمىترسد
بدان که مرد خطر را امید مىداند
و روز کشته شدن را چو عید مىداند
کسى که عشق بورزد به فکر هستى نیست
که در شراب سلامت نشاط مستى نیست
زمانهاى که سر سوزنى تفاهم نیست
سرودن از گل و آیینه کار مردم نیست
چنان که از دل شب آفتاب مىجوشد
حقیقت است که مثل شراب مىجوشد
اگر چه مدعیان حربهاى دگر بزنند
گل شهید تو را خارها به سر بزنند
به هوش باش ! زمین بىخدا نمىماند
و بوى لاله ز گلها جدا نمىماند
قسم به نام بلندت که قوت دلهاست
در این جهنم نامردمى خدا با ماست
به نام نامىات این مثنوى بلند افتاد
همیشه نام تو خورشید آسمانم باد
ران شهداءسید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۴۳اکبر جان دوستت دارم و هرگز آن چهره محجوب ترا فراموش نمیکنم -
188
شهید مجید عباس زاده برزیفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
محدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۵۷به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۴۶شعر از زبان فرزندان شهداء
شعری از : پروانه نجاتی
عاقد دوباره گفت وکلیم پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند رفته گل نه گلی گم دلش گرفت
یعنی که از اجازهی بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصلهای سرد که بی دردسر نبود
ای کاش نامهای خبری عطر چفیهای
رؤیای دخترانهی او بیشتر نبود
عکس پدر مقابل آیینه شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت وکیلم دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت با اجازهی بابا بله بله
مردی که غیر خاطرهای مختصر نبود
سید مهدی حسینی برزی - ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۴۴خاطرات کودکی من با دیدن این عکس زنده شد روحش شاد -
187
شهید عباس عابدیفرستنده عکس : عرفان اسماعیلی برزیبرای ثبت نظر خود باید به سیستم وارد شویدسیدمصطفی میرزاباقری برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۰۹:۱۴ای شهدا برای ما حمدی بخوانید . که ما مرده ایم و شما زنده ...
عرفان اسماعیلی برزی - ۲۳ امرداد ۱۳۸۹ ۲۲:۵۳شما پبروز شدید ای شهدامحدثه چهرزاد - ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ ۱۵:۵۸به عکس شهدا نگاه کنید.ولی بر عکس شهدا عمل نکنید.وحید خادمی برزی - ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ۱۴:۴۸شعر در وصف شهدای گمنام
شعری از : محمد جواد آسمانی
جای تو هیچ جای زمین نیست
• محمد جواد آسمان (شاهمرادی) ـ اصفهان
چشمان من به یاد تو باریده بارها
با چشمهای منتظر همقطارها
...کافیست یادی از تو، ...که بغضی بهانهجو،...
کافیست قاب عکسی از لالهزارها...
...تو، در بهار بود که رفتی و اشکها،
هر سال، خونترند و خصوصاً بهارها
رازت مگوست حتی با سینه سرخها
حتی سراغی از تو ندارند سارها
جایی نشانی از تو پیدا نکردهاند
نه بر صلیبها و نه بالای دارها
... پنهان شدند در شیونها، امیدها
باز آمدند از صحراها سوارها
اما کسی نشانی جای تو را نداشت
... جای تو را و چون تو هزاران هزارها
جای تو هیچ جای جهان نیست... خانهایست ـ
بالاتر از تصورها... انتظارها
مانده پلاک پاک تو بر گردن زمین
اما دل تو پر زده پشت حصارها
نامت شده ترانه گهوارهی بهار
خونت گلاب پیرهن لالهزارها
کتاب روایت چهاردهم-34
امیر دهقان - ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ ۱۰:۰۸کجایند مردان بی ادعا . کجایند شورآفرینان عشق.
